again
اکتبر 6, 2010 24 دیدگاه
یک شام (!) بی دردسر
دارم فکر می کنم. می نویسم. بک اسپیس می زنم. صفحه دوباره کاملا سفید می شود. دوباره می نویسم. دارم فکر می کنم. به هر چیزی. به فکرهای امروزم. به حرفهای دیروزاش. یک چیزی را جا انداختم. می روم از آن وسط ها دوباره شروع می کنم به تایپ کردن. دارم به این فکر م کنم که می توانستم خودم را ببرم آن وسط مسط ها جایی و از آن جا دوباره شروع کنم. اول مهر دوست داشتم اول دبیرستان بودم. دو- سه روز بعدش خواستم اول راهنمایی بودم. از اول راهنمایی دوباره شروع می کردم.
اول راهنمایی: شروع دوستی های جدید. نفهم بودن در بیشتر مسائل زندگی. بیخیالی به حد اعلا.
دوم راهنمایی: محکم شدن دوستی ها. کنجکاو شدن در مورد انسان شناسی. تحلیل رفتار دیگران. باز هم نفهمی و بیخیالی و سرخوشی.
سوم راهنمایی: بهترین سال زندگی. اوج اذیت های مدرسه. اتل متل توتوله ی وسط حیاط. والیبال های جلوی در دفتر. جیغ و دادها و فرارها از آخرین کلاس طبقه دوم تا باغچه ی حیاط مدرسه تنها برای یک ساندویچ پنیر. خوردن دهنی های همدیگر. همچنان نفهمی و بیخیالی و خوشحالی. موضوع محوری صحبت ها بیان ویژگی های هر چیزی به بدترین شکل ممکن و غش غش خندیدن های خودمان. اعمال هر نوع اذیت برای دبیران. نهایت خنگی و بی خیالی. خود بودن هر کدام از خودمان.
و اما امسال و پیش و پیش: دلتنگی برای همدیگر. حد بندی جیغ و دادها برای جمع های خودمان. ورود بعضی مسائل جدی همراه با مسخره به بحث ها. اضافه شدن چند پسر به عنوان داماد به گروه. عاطی و مهدی، عاطی و محمد، هانی و مهدی.
تا چند روز دیگر بحث عاطی و مهدی جدی تر می شود. همه ی آن بالایی ها به خاطر همین قضیه هی هر روز از وسط مرور می شوند. عاطی می رود که برود قطر. اینکه قرار است از این به بعد ظرف بشورد، غذا بپزد، رفت و روب، خانه داری، بچه داری کند، به ما مربوط نمی شود. دقیقا عین همان شبی که شام خانه شان دعوت بودیم و هر چه خودش را به در و دیوار زد تا ظرف ها را بشوریم، به ما مربوط نمی شد و هر کدام به هر دلیلی فرار کردیم. اما اینکه دل مان برای هم تنگ می شود موضوع دیگری است. اینکه همدیگر را تنها از پشت پنجره ی مانیتور می توانیم ببینیم موضوع دیگری ست. اینکه مامان عاطی از این رو به آن رو شده و دیگر پشت تلفن نای اذیت های قبلا را ندارد موضوع دیگری ست. اینکه فاطی احساساتی آن طرف افتاده و نمی تواند خودش را برای عروسی برساند و هر روز دارد اشک می ریزد موضوع دیگری ست. اینکه صدای عاطی پشت تلفن اول قطع و بعد گرفته می شود موضوع دیگری ست. اینکه دیگر در جمع های 2+7 ای فقط یاد عاطی می ماند و اشک ها موضوع دیگری ست. اینکه ما هنوز مانده ایم آرایشگاه کجا برویم هم برای خودش یک موضوع دیگری ست.
***
رفتی از رفتن تو، توی حال ما ریده شده
هر چی گل قشنگ بوده از باغچهمون چیده شده
دلی گرفته از زمان، با عاطی و هف خواهران
به کی بگم که این دله یه سیب گندیده شده
***
پ.ن: شعر از آقای خواجه پور گرفته شده است.
برای گروه 2+7:
من البته تکذیب میکنم.
خانم حاجیزاده یک کم کار کنید شعرهای بهتری میتوانید بگویید.
چیه؟ شعر وزن دار براتون افت کلاس داره؟
باشه. دفعه ی بعد شما شعرهای بهتری بهم می دید.
دی:
هیچوقت مثل الان ترس از جدایی از دوستانم رو نداشتم
بعد از 4 سال زندگی زیر یک سقف لمس لحظه ها شیطنت ها…
بابام همیشه میگه زندگی همین یه مسیر مستقیم نیست. یه دفعه میپیچه. ماییم که باید باهاش بپیچیم…
البته این اتفاق پیچ نیست. یه چی تو مایه های تقاطعی چیزی.
در طول سال فکر میکردم چطور از دوستانم جدا میشوم؟ تصورش ممکن نبود. آخر سال همه بی هیچ مقاومتی جدا شدیم.
آخر سال میبینمتان…
هر کسی تو زندگی راه خودش رو پیش میگیره
تو هم ناراحت نباش و برای دوستت آرزوی خوشبختی و شادکامی کن
ما هم برای شما آرزوی موفقیت در تحصیل
در جواب نظر شما در وبلاگ بنده:
لاري جماعت معني و مفهوم احترام به گراش رو خيلي وقته از ياد برده . . .
تازه من توي مطالبم توهيني متوجه نشدم
سالم باشين
آخیییییییییییییییییییی چه بد..دوری از رفیق خیلی سخته…من کشیدم درک میکنم.. اما دوری من اگه فاصلهةاش زیاده ولی مدت میشه گفت کمه. اما شماها…انشالله خوشبخت بشه و یه دستی هم رو سر تو بکشه .:D
راستی شماها که باهم یار و رفیق هستین…یعنی اختیار دعوت دوستاتون واسه عروسی دوستتون رو ندارین :دی
کی بیام؟
سلام
واسه منم بهترین سال اگه تموم سالهای شیرین دبستان رو بذارم کنار،اوج اذیتامون همون سوم راهنمایی بودش.
با یه آلبوم جدید بسیارزیبا آپ کردم
ما حدود دو سال پیش از هم دیگه جدا شدیم. و هرسال فقط یه چندروزی می تونیم هم رو ببینیم! اما خداوند موبایل را از دست بزرگان هماره اول در امان نگه دارد!
خدا صبرتان دهد جمعیا…
یاعلی
سلام.
من هیچ وقت دهنی کسی را نخوردم. و هیچگاه نگذاشتم دهنیام را کسی بخورد. هیچگاه و هیچگاه.
برای تو،برای او،برای انها،برای من،چندی دیگر همین دوباره تکرار خواهد شد…
کم و بیش و البته قبلاً ترها، ایام شیرین و پر فراز و نشیب این گروه پر از احساس و عواطف جوانی ( 7+2 ) رو به عنوان سمبل همگرایی مورد تحلیل قرار میداد این خواهرمان.
از شواهد بر می آمد روزگاری شیرین که خروجیاش تجاربی گرانبها بود، برایتان رقم خورده است.
http://gerash.wordpress.com/2010/11/09/600
دعوت به نوشتن دربارهی انجمن شاعران و نویسندگان گراش
به مناسبت ششصدمین جلسهی انجمن
salam hamshahri
lotfan man ro link konid va khabar bedid ta linketon konam
سلام خانم حاجی زاده
شاید به فیلمنامه علاقمند باشید. به همین خاطر امروز عصر خانم مینو فرشچی فیلمنامه نویس مطرح کشور را به انجمن ادبی گراش دعوت کردیم و میآیند. ساعت سه و نیم جلسه شروع میشه.
مکان خانه فرهنگ گراش
بروزم
ما هم دوباره این سمبوسه رو دیدیم و یاد آشپزی های خاله ریزه افتادیم و اشتهایمان فوران زد.
آپم
سلام ودست مریزاد….
خواندم واستفاده کردم
موفق باشید
.
سلام.
به روزم وبا احترام دعوتین
بنام خدا. با مطلبی تحت عنوان» حمله شدید دیکتاتور خاتمی به مختار ثقفی!!» بروزم. منتظر بازدید و نظردهی شما. یا علی
به چه عجب!که اینطور… به روزم
امیدوارم این اگین ها ادامه داشته باشن
«همه با هم برای ایران» و «این نیز بگذرد»، مطالب جدید وبلاگ من. با سپاس . . .
هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد
هیچ یادت هست
حالیا معجزه باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن میگیرد
خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی
باز کن پنجره ها را
و بهاران را
باور کن
آپم[گل]
سلام
من یه وب ادبی و حقوقی ام و به سهم خودم از همراهی و نقد و نظرات شما بهره می برم و در خصوص مسائل حقوقی و قضایی در خدمت شما نیز هستم اگر تمایل داشتید لینک بفرمایید و از خودتون نیز بنویسید سن شهر شغل تخصص و …؟ این شعر را با تمام حس و حال معنوی تقدیم می کنم که تازه سروده ام منتظر نقد و نظرات شما نیز هستم :
خدا روی احساس ها سهم دارد
خدا در کنار همین شعر ها با حضوری همیشه
خدا بر لب پنجره منتظر تا ببیند چه کردی
خدا میتواند بگوید چگونه به فردا نگاهی کنی تازه تر
خدا را جدا از هیمن رسم ها سنتی دیگر است
خدا در لباس قشنگ من و توست زیبا
خدا را به شعر و شعار و ترانه صدا کن
خدا پشت این واژه ها با من توست
خدا را نیازی به عشق و تمنای ما نیست
ولی حس خوبی است تصور کنی
آن طرف تر کنار دلت
یک خدایی است زیبا
خدا در میان تمام بیابان نشینان
و دور از همه کینه ها
در دل خستگی ها
درون نگاه نوین من و توست جاری
خدا را نباید میان حصاری گذاریم
خدا خارج از رسم و عادات دیرینه باقی است
چه نیروی خوبی است
که جریان امید را زندگی می دهد تا بخندی
خدا واژه ای با زبان همه آشنا
چه ترفند مرموز و معمای سختی است
نه تفسیر ها روی او را نمایاند
نه تردید ها دور کرد عشق او را
نه تقسیم ها سهم ما را گرفت
نه تجمیع ها قدرتی را فزود
خدا فلسفه باف این باور سست بنیان آلوده ها نیست !!!!
خدا را ببین شعر گفت
حس ما را کنارش گرفت
خدا رفت بالا به پایین هم یک نگاهی صمیمانه انداخت
خدا را در این سالهای مکرر
در این فصلها می توان الفتی با خودش داشت
خدا خانه اش عمق احساس این خستگی هاست
بیان تشنه لب جرعه آبی بنوش از همین جام زیبا
behdad1384.blogfa.com