Back
ژانویه 2, 2012 2 دیدگاه
بچه ها سایت ساختن و از من خواستن توش مطلب بذارم، آمده ام مطالبی که دارم و ندارم را چک کنم. کلی مطلب داشتم. یک فولدر دارم به اسم “وبلاگ” یک فولدر به اسم “یوزد” داخلش بود برای مطالبی که در وب گذاشته شده. و کلی مطلب دیگر که هنوز آن یوزد مانده و هرگز آن ها را کسی جز خودم نخوانده. با خواندن مجموع این ها سیر فکری ام را دوباره بازیافتم. افکاری که احساس می کنم چند وقتی است ازشان دور افتاده ام یا شاید لازم بوده دور بیوفتم یا شاید این یک روند عادی همه ی زندگی هاست، که یک روزی افکاری که روزها و ماه ها درگیرشان بودی، را خیلی راحت فراموش کنی. بعضی جملات و افکار برایم جالب یا حتی جدید بود. احساس می کنم دلم برای آن روزها تنگ شده، کم کم دارم به این نتیجه می رسم که در بعضی چیزها خودم را محدود کرده ام. مثلا برای اینکه هرگز برای گذشته ناراحت نشوم و غصه نخورم، سعی می کنم کمتر کنکاش شان کنم. یاد چت های نیمه شب برای یافتن پاسخ سوال های ذهنم، یاد وبلاگ هایی که نیمه شب زیر و روویشان می کردم، که جزء بهترین یادهایم هستند. وبلاگ هایی که با آن ها بزرگ شدم.
روی طبقه ی دوم تخت خواگاهی واقع در یکی از آن همه بلوارهای یکی از شهرهای یکی از کشورهای کره ی آبی نشسته ام و صدای حرف بچه ها از توی هال می آید و گاها یک تیکه ای می اندازند و می خندند و من در قطاری ام که به گذشته می رود. احساس می کنم الان علت استفاده ی زیاد نویسنده ها از قطار را می فهمم. با قطار طولانی بودن مسیربیشتر احساس می شود، طولانی بودن مسیر را از توی حلقم احساس می کنم که به ته روده هایم منتهی می شود. با آرامشی که در قطار است بیشتر و بهتر می شود فکر کرد، به همه چیز و همه جا و همه کس. در حالی که خودت هستی.
خیلی وقت بود تصمیم داشتم در وبلاگم ننویسم. حالا که دیگر گودر به رحمت خدا رفته، دوست دارم بنویسم تا بعدها این روزها یادم نرود. یادم نرود که با این 11 آدم در واحد شماره ی 6 طبقه سوم چه روزهایی داشتیم و در رفتارم با آدم ها چه تاثیری داشتند و چه چیزها را یاد گرفتم و چه چیزهایی را نتوانستم تغییر بدهم و بعد از این چند ماه هنوز در رفتار طولانی مدت و نزدیکم با آدم ها مشکل دارم. دوست دارم بنویسم تا بعدها یادم بیایید در دانشگاه چه چیزهایی یاد گرفتم در حالی که چه تصوراتی داشتم. ما همه جا داریم زندگی می کنیم.
قبلا یک وبلاگ برای روزان دانشگاه ساخته بودم، شاید از این به بعد آن جا نوشتم، شایدم هم همین جا، شاید هم نوسانی کار کردم.
یک شام (!) بی دردسر





آخرین دیدگاه ها